شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت:
گفت :اي عاشق بيچاره فراموش شوي
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت: طولي نكشد تو نيز خاموش شوي
لحظات شادي خدا را ستايش كن
لحظات سخت خدا را جستجو كن
لحظات آرامش خدا را مناجات كن
لحظات درد آور به خدا اعتماد كن
در تمام لحظات خدا را شكر كن
كه روزي لازم ميشود از رويش بگذري
عشق امانت با ارزشي است هركسي آنرا در قلبش نگه ميدارد براي همين است كه هر
وقت بخواهي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني
شده است و دریغ که راه سومی هم نیست.
ليلي و مجنون
امشب مي خوام به نام تو
دفتر عشقو وا كنم
هزار تا كاغذ سپيد
با خون دل سيا كنم
به كلبه سوته دلان
نخونده مهمونت كنم
به سوگ دل بنشونمت
يه كم پريشونت كنم
آخه گناه من چيه؟
سفره رنگي ندارم
واسه دل عروسكات
شهر فرنگي ندارم ؟
ندارم اون جواهر را
حلقه دستات كنم
قاليچه سليمونا
فرش قدمهات بكنم
چيكار كنم قاب طلا
جعبه عكس ما نشد
عاشق بي شال و كلاه
شهر زاده شما نشد
عروس از ما بهترون
شما كجا ما كجا
دلت نسوز نازنين
نمك نپاش به زخم ما
حيف شما به جاي من
دل رو به دريا بزني
وقتي تو قصر شيشه ايت
با يك اشاره ميشكني
نخوا اسمت به پاي هم
يه عمر پريشون بمونيم
بذار به قول عاشقا
ليلي و مجنون بمونيم
هميشه دوست داشتم اول باشم
اما قلبم گفت:
اگر اول بودنت باعث آخر شدن كسي شود كه عاشقت است چه؟
گفتم:
باشه پس دوست دارم آخر باشم
آخرين عاشق
آخرين ناكام
آخرين غروب
هرچند كه آخر شدن باعث شكستن قلب كوچكم شد
گفتمش دل ميخري ؟
گفت : چند؟
گفتمش : دل ماله تو تنها بخند
خنده كرد دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم رفته بود
دل ز دستش سوي خاك افتاده بود جاي پايش رويه دل جا مانده بود


